الملا فتح الله الكاشاني

298

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

گردن نهنده و منقاد شده مر تو را و تخصيص ذريت بدعا جهت آنست كه ايشان احقاند بشفقت و لهذا حضرت رسالت پناه ص مامور شد به اينكه وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ و امت مرحومه مامور گشتند به اينكه قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً و ديگر اينكه هر گاه ذرية انبيا صالح باشند و منقاد اوامر الهى اتباع نيز به جهت ايشان متصف بصلاحية و انقياد خواهند بود و تخصيص بعضى ذرية جهت آنست كه ابراهيم ع و اسماعيل مىدانستند كه در ميان ذرية ايشان ظلمه باشند به جهت استماع لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ در وقت سؤال از مطلق ذرية هم چنان كه گذشت و گويند مراد از امت امت حضرت رسالت ص اند بدليل * ( رَبَّنا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ ) * الاية و از صادق ع مرويست كه مراد بنى هاشماند خاصة و ميتواند بود كه من از براى تبيين باشد كقوله وَعَدَ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ كه مقدم بر مبين شده و به آن فاصله واقع شده ميان عاطف و معطوف كما فى قوله خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَمِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يعنى بگردان گروهى را كه ذرية من باشند منقاد امر خودت وَأَرِنا مَناسِكَنا و بنما ما را مواضعى كه در آن افعال حج بجا آرند چون ميقات براى احرام و عرفات براى وقوف و منى براى قربان و غير آن از افعال حج و ارى بمعنى ابصر است و لهذا متعدى به دو مفعول است نه بسه و مناسك مواضع عبادتست در حج پس بمعنى معبد باشد و مجاهد گفته كه بمعنى مذبح است ماخوذ از نسيكه بمعنى ذبيحه و اول اصح و اشهر است و نسك در اصل غاية عبادتست و آن در حج شايع گشته به جهت آنكه متضمن زيادتى كلفت است و بعد از عادة و از حضرت رسالت ص مرويست كه حق تعالى اجابت دعاى او نموده جبرئيل را فرستاد تا دست ابراهيم بگرفت و بمنى برد و آنجا نماز پيشين و پسين و شام و خفتن بگذارد و بعد از آن او را به عرفات برد چون وقت نماز پيشين درآمد ظهرين را آنجا ادا فرمود و بعد از آن او را امر كرد بوقوف در آنجا تا وقت غروب و آن گاه او را بمزدلفه آورد و آنجا عشائين بگذارد و آنجا مكث كرد تا نماز صبح بجا آورد و بعد از طلوع شمس او را به منى آورد و آنجا تعليم رمى و ذبح نمود پس از آن او را به حلق امر كرد و آن گاه او را از منى به مكه آورد و طواف حج و سعى به او تعليم كرد و از اينجا است كه حضرت رسالت ص را فرمود كه اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ و بعد از آن اسماعيل ع و قبيلهء بنى جرهم را افعال حج تعليم نمود و چون حج را تمام كردند اسماعيل ع را آنجا بگذاشت و متوجه شام شد و در آنجا متوفى شد القصه بعد از سؤال ارائه و تعليم مناسك حج گفتند وَتُبْ عَلَيْنا و بپذير توبه را بر ما توبهء پيغمبران بر سبيل خضوع و انقطاع است و هضم نفس و يا بجهة ارشاد ذرية تا اقتفا بايشان كنند و يا مراد قبول توبه باشد از ترك اولى مانند ترك مندوبات و اشتغال بمباحات چه عصمة مانع ايشانست بر معصية و يا در كلام مضاف محذوف باشد اى ( تب على ذريتنا ) يعنى قبول كن توبه را از فرزندان و ساير ذرية ما إِنَّكَ